كوير

 

ماه که از راه مي رسه

با پاي خسته

کسي تو دشت دريا

قاطي آبيا نشسته

موج زده از ته مرداب

صورت آبي مهتاب

 

عکس آسماني تو

همه چين خورده شکسته.

مثل گنجشکک لالي

از پرنده ها مي پرسم:

چه جوري آواز مي خونن؟

 

همه جا خلوت و خالي

مثل عاشقي که تنهاست

بي کسه قطره اي که

غرق درياست

 

من مي خواستم با تو باشم

آبي باشم

مثل تو دريايي باشم

اما اين ذهن کويري

تن خاکي،

پاهاي دربه در خستمو بسته؛

اما اين ذهن کويري

تن خاکي،

لباي کاگلي تشنمو بسته...

ترانه اي بود از استاد محمد صالح علاء...


 

نوشته شده توسط ساناز در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 10:41 موضوع | لینک ثابت