تبليغاتX
 نجوای خاموش

رنگ عمر

 

 

 

باید از رنگ دقایق عکس بردارم

رنگ شادی، عشق و هستی...شایدم مرگ و غم و نفرت

رنگ نابی از عبادت، رنگی از کفران نعمت

رنگی از اشک یتیم و ناز آن تک دخت ثروت

باید از رنگ دقایق عکس بردارم

رنگی از آوای یک ساز

رنگی از قلب پر از راز

رنگی از نیروی احساس

رنگی از بال کبوتر

رنگی از رویای پرواز

.....

رنگ رنگ این دقایق رنگ عمر است

تاب و تب در این دقایق بس بزرگ است

پس به یمن این دقایق، رنگ الوان زمان را تیره از حسرت نسازیم

ذهن و روح و قلب خود را گیج و منگ از بی ثباتی، به اسارت نکشانیم

 

 (سروده خودم)

 


 

نوشته شده توسط ساناز در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 16:9 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


برای تو

 

 

آنقدر مست توام که روزگارم طعم تو را می دهد

تلخ یا شیرین خیالی نیست وهم تو را می دهد

آنقدر می خندم که زندگی گذر زمان را از یاد می برد

صبح یا شام خیالی نیست رنگ غم را نیز با خود می برد

آنقدر می تابم و می بارم تا درخت عشقمان ثمر بدهد

ماه و سال را خیالی نیست رنگ و بوی تو را بدهد

آنقدر می خوانم  که دفتر وجودمان رنگ خدا بگیرد

دیر یا زود خیالی نیست جلا ز  روحش خالصانه بگیرد

 

                               (سروده خودم)

         

            


 

نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 8:53 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


من به تو محتاجم

 

 

آن منی با دل تنگ

سپری از دل سنگ

و پر از ننگ و شرنگ

در هوایم پر رنگ

رنگ دود و نیرنگ

از خودم هیچ نماند

جز یک سایه شرم

آن تو با روی گشاد

سینه ای پر زنشاط

قدحت پر ز شراب

ز شراب و می ناب

در هوایت پر رنگ

رنگ عشقی خوشرنگ

 

وای از آن  تو  که مرا  می شکفی

بین ما فاصله ها می تازند

بین ما جاذبه کم رنگ تر است

من نه آنم که به کوی تو قدم بگذارم

تو نه آنی که به خلوتگه من روی اری

 

ولی آوای دلم را چه کنم

آن تمنای گمم را چه کنم

    من به تو محتاجم

                                        سبد روحم  را خالی از خود نگذار

  (سروده خودم)

 


 

نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 9:25 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


به خاطر همه چیز شکر

 

 

زندگی را دوست می دارم زیر سایه ساری از مهر و پاکی  

 

زندگی را دوست می دارم در نوازشی از روی سادگی

 

زندگی را دوست می دارم برای اشکی از روی عاشقی

 

و زندگی را دوست می دارم آن هنگام که تصویر رخ مشعشع آن خفته در زلال سرخ گون قلبم جلوه کند و هم آوایی قلبها نشان از سرود سکوت چشم ها باشد

 

                                                                                          (سروده خودم)

 

 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 13:33 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


ناشناس

 

تو کیستی؟

با کدامین دیار غریب پیمان داشتی تا هیچ سردرگمی نتواند از درونت آگاه گردد.

نگاه آن حقیقت پرداز شرمگین نشان از نقطه ای روشن در اعماق ذهنت داشت.

آن قطره از دریا که خود را به اشعه رخشان آفتاب می سپارد، تمام عمر را میان آسمان آرام و اقیانوسی با امواج خروشان سپری می کند

چون حقیقت عشق جز این نیست

                                                (سروده خودم)

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت 8:40 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


آتش و دود

 

 

جنگلی آتش گرفت. آتشنشان ها برای مهارآتش به محل رفتند و ساعتی بعد توانستند خطر را برطرف کنند. بعد از آن کار خسته کننده  دو تا از آن آتشنشانان به هم نگاه کردند یکی صورتش خیلی سیاه شده بود اما دیگری نه. فکر می کنید کدومشون رفت تا لب رودخانه صورتشو پاک کنه؟...اونی که صورتش سیاه شده بود؟.........نه، برعکس اونی که صورتش تقریباً تمیز بود صورتشو شست. میدونین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چون اونی که صورتش سیاه بود با دیدن صورت تمیز دوستش فکر کرد صورت خودش هم نباید کثیف شده باشه، اما برعکس اون یکی با دیدن روی سیاه دوستش فکر کرد باید صورت خودش هم خیلی کثیف باشه؛ برای همین رفت وصورتشو شست.

 

اگر می خوای عشقت،همه چیزت، همیشه پاک بمونه اول مواظب دل خودت باش.

اگرم اونی که بخاطرش دل خودتو پاک نگه داشتی، خاکستر سیاه ریا و نخوت را بهت هدیه داد، نباید دنبال آتش تو دل خودت بگردی، اونی که نابود شده تو نیستی و خدا همیشه جای حق نشسته.


 

نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting