تبليغاتX
 نجوای خاموش

همه تو

 

 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 11:3 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


آینه ها شکسته اند

 

 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت


شرط عظمت زندگی

هیچ اسبی تا مهار نشود، به جایی نمی رسد.

هیچ بخار و هیچ سوختی تا محدود نشود، چیزی را به جلو نمی راند.

هیچ نیاگارایی تا هدایت نشود، تبدیل به روشنایی نمی شود.

و هیچ زندگی ای تا متمرکز، متعهد و باانضباط نشود به عظمت نمی رسد.

هری امرسون فاسدیک


 

نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت


شعری بسیار زیبا از سید علی صالحی

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!


 

نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 20:29 موضوع | لینک ثابت


خط عشق


 

نوشته شده توسط ساناز در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 22:23 موضوع | لینک ثابت


ساده باش و سادگی کن


 

نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 11:46 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


جان جهان افروز


 

نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت


شعري از شهريار

 

شعري بسيار زيبا كه در ديدار سايه و شهريار خلق شد

 

 

سايه جان! رفتني استيم بمانيم كه چه
زنده باشيم و همه روضه بخوانيم كه چه

 

درس اين زندگي از بهر ندانستن ماست
اين همه درس بخوانيم و ندانيم كه چه

 

خود رسيديم به جان، نعش عزيزي هر روز
دوش گيريم و به خاكش برسانيم كه چه

 

آري اين زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشيم و به عزيزان بچشانيم كه چه

 

دور سر هلهله و هاله شاهين اجل
ما به سر گيجه، كبوتر بپرانيم كه چه

 

كشتي اي را كه پي غرق شدن ساخته اند
هي به جان كندن از اين ورطه برانيم كه چه

 

بدتر از خواستن، اين لطمه‌ي نتوانستن
هي بخواهيم و رسيدن نتوانيم كه چه

 

ما طلسمي كه قضا بسته ندانيم شكست
كاسه و كوزه سر هم بشكانيم كه چه

 

گر رهايي است، براي همه خواهيد از غرق
ورنه تنها خودي از لجه رهانيم كه چه

 

ما كه در خانه ايمان خدا ننشستيم
كفر ابليس به كرسي بنشانيم كه چه

 

قاتل مرغ وخروسيم يكيمان كمتر

اين همه جان گرامي بستانيم كه چه

 

مرگ يكبار -مثل ديدم- و شيون يك بار
اين قدر پاي تعلل بكشانيم كه چه

 

شهريارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانيم كه چه

 


 

نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 23:34 موضوع | لینک ثابت


امسال

 

 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 16:5 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


عیدتان مبارک!


 

نوشته شده توسط ساناز در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 21:16 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


آه از غم تنهايي


 

نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 18:7 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


زندگی

 


 

نوشته شده توسط ساناز در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت


 

 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 10:38 موضوع سروده های خودم | لینک ثابت


تلقین


 

نوشته شده توسط ساناز در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting